امشب همون خواستگارم که آشنا بود اومده بودن برای خواستگاری بعد من با اکسم چند وقته کات کردیم بهم گفت که نامزد کرده دیگه منو نمیخواد منم دیگه وقتی این آشنا دختر عموم اینا خواستگاری کرد ازم نه نیاوردم دیدم پسر خوبیه گفتم بیاد اومدند قرار شد بریم تو اتاق حرف بزنیم رفتیم من نشستم رو تختم اونم نشست روی صندلی کامپیوتر
داشتیم حرف میزدیم که مامانم پیام داد به گوشیم اگه حرفاتون طول میکشه بیا میوه ببر اومدم برم گوشیمو گذاشتم روی میز کامپیوترم بلند شدم رفتم میوه بیارم برگشتم بهم گفت مثل اینکه سرتون شلوغه من میرم بیرون شما هم اومدی خودتون بگو به تفاهم نرسیدیم که دیگه زیاد سوال نپرسن با ناراحتی سرشو انداخت پایین رفت از اتاق بیرون منم گوشیمو چک کردم دیدم اکسم پیام داده عزیزم خیلی دوست دارم فقط سر یه لجبازی ساده میخواستم تو رو از دست بدم تو برام از همه چیز و همه کس مهم تری
اومدم بیرون که مامان همایون که بشه مامان خواستگارم پرسید چی شد عزیزم نتیجه میخواستم بگم به تفاهم نرسیدیم که خودهمایون برگشت گفت بیشتر نیاز به آشنایی هست موافق باشید دیگه هیچی نگفتم که میخواست مامان همایون بره به مامانم گفت همایون میگه اگه موافقید باهم برن بیرون بیشتر باهم آشنا بشن
الان این یعنی چی یعنی میخواد واقعا بیشتر منو بشناسه یا نه اینجوری کرد که من ضایع نشم ؟
اگه بره بگه من با یه نفر در ارتباطم بعد موافق هم بودم اینا بیان خواستگاری چی ؟