سلام پنج ساله بامردی ازدواج کردم که خون به جیگرم کرده همه توجهش به دخترش هست یک دختر ۲۹ ساله داره طلاق گرفته و اومده شده افت زندگیم خونه و زندگی مو جدا کردم اما باز تمام حواس شوهرم روی این دختره است تا میگم وسیله بخریم میگه دخترم ناراحت میشه بریم بیرون دخترش ناراحت میشه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دخترش از شوهرش جدا شده ۲۹ سالشه به من میگه وظیفه تو هست اتاق دختر من و جارو بزنی تو باید براش غذا بپزی خلاصه منم خونه و زندگیم رو جدا کردم شبها میره پیش دخترش میخوابه میگه اگر خونه نباشم دخترم بایکی فرار میکنه
برای اینکه مشکل اعصاب داره الان بایک آقایی در ارتباطه مرتب برای این آقا کادو میخره و باهاش میره عشق و کیف این هم از دخترش میترسه میگه تنهاش بزارم خونم میشه پلنگ خونه