اره چون مادوست بودیم و از دوریمون نتونستیم دوام بیاریم عقد کردیم انقد دوسش داشتمااا.
ینی قهر کردنی میمردم .
هی بهش گفتم هی قهر نکن نذار عادی بشه .من همونقدکه عاشقتم یهویی ازبس اذیتم میکنی همونقدم یهویی ازت سرد میشما!!
ولی جدی نگرف.
الان خودشم فهمیده ن عینه قبلم نه حسی دارم بهش.
چون قبلا خیلی بغلم میگرفتم نازش میکردم میبوسیدمش میخوابوندمش .
اماالان دیگ انگاااار ن انگار وجود داره .
تو دعوامون بهش یهو گفتم دیگ ن بهت حسی دارم ن دوستدارم در نظر خودمم طلاق عاطفی گرفتم ازت .هروقتم کسیوپیدا کردی یا ازم خسته شدی بگو بریم تفاهمی جداشیم مهریمم میبخشم .
عصبانی شددددد رفته بود سرشوباچاقوخط زده بود ب چ گندگی.
شبش ک اومده بود خونمون دیدم بلههههه پشت سرشو ترکونده .منم سوال نکردم دیدم هی داره خودشو لوس میکنه مظلوم میکنه ک جلب توجه من بشه .
بععععداز چن ساعت ک میخواستم بخوابم گف ی نپرسیا گفتم چی شده مگ گف هیچی بیخیال شبخوش گفتم شبخوش.
بهداز یک رب دیدم پاشد نشست منو صدا زد گف تو چشام نگاه کن ؟!
ینی چجور تونستی اون حرفو بمن بزنی ج ندادم هی پرسید گفتم چون انقد قهر اشتی کردی روی منم ب روت باز کردی اذذذیتم کردی با کارات منم نمیخوامت .چشاش پر شد گف تو یاماله منی یا ماله خاااااک .
گف سره حرفت داشتم میمردم چرااونجور میکنی.منم محل ندادم حتی ن بتادین زدم ن با دستمال پاک کردم ن دارو دادم .گرفتم خوابیدم .