بچه ها ما با دوست بابام رفته بودیم مسافرت با دخترش دوستم
کلا یجوری بودند مثلا برخورد زنش رو اصلا نپسندیدم
ما لیوانمون یکم گرد و خاک داشت چون گذاشته بودیم جعبه ی ماشین
دوستم وقتی لیوان رو دید گفت حالم به هم خورد این چیه
ادای وسواس هارو درمیاره ولی اصلا تمیز نیس دستشو میکرد تو دماغش😑🤣
خیلی ادا در میارن و رو همه اسم میذارن مطمئنم رفته به همه ی فامیلاش گفته اینا ظرفاشون کثیف بود
رفتیم کلیبر
این دختره با زیر شلوار زردش همه جا می رفت اصلا لباسشم عوض نکرد
قرار بود ما بریم پاساژ اینا هم برن پارک
وقتی اومدیم پارک زنگ زدند گفتند ما میریم خونمون
ما با هم اومده بودیم بدون اینکه هماهنگ کنند رفتند
درحالی که میدونستند ما ماشینمون خرابه😑😑😑