خواهرم همش بدمو به مامانم میگه
مامانم هم از اولش از من بدش میومد تحت تاثیر حرفای خواهرم نفرتش از من بیشتر هم میشه
مامانمو پر کرده آی زهرا فلان کارو کرد با من آی فلان شد(درحالیکه کاملا حقش بود) مامانم هم میگه شب به بابات میگم و اینم بابامو پر میکنه
خواهرم تو خونه خیلی وحشیه همش جیغ و داد میکنه درحالیکه من باید اونطوری باشم چون خونواده همش پشت اونن و کم نمیذارن براش
امتحان تیزهوشان داشت یه سال هیییچ کاری نکرد حتی لباساشم من جمع میکردم خونه رو دوبار جارو میزدم و ظرف میشستم
درحالیکه قبول هم نشد. الانم نوبت منه درس بخونم(امتحانای دانشگاهم که خیلیم سخت هستن) و میگم یه ذره منو درک کنین اصلا درکم نمیکنن مامانم انتظار داره هم غذارو من بپزم هم خونه رو دوبار جارو کنم هم غذای ابجی کوچولومو بهش بخورونم
الانم دعوا شد سر اینکه مامانم میگفت ناهارو بذار منم یه ذره از کارای ناهارو کردم گفتم درس دارم بقیشم خواهرم انجام بده. شروع کرد به حرفای همیگیش و دعوا گرفتن با من درحالیکه باید خواهرمو دعوا میکرد چون خواهرم بلند بلند داد و بیداد کرد
خدا شاهده این چند روزه فقط یه بار با نامزدم بیرون رفتم همونو میگه هی میگه اگه درس داشتی باهاش بیرون نمیرفتی خب چیکار میکردم مادرش شام دعوتم کرده بود
به خدا دیگه از این خونه بریدم
همش با خودم میگم کاش انتقالیمو کنسل کنم اگه بیام اینجا هرروز جنگ اعصاب خواهم داشت