من ۱سال و ۵ماهه عقدم پدرشوهرم ۵ماهه فوت کرده شوهرم هنوز پیراهن مشکیشو در نیاورده.
خونمون کامله تقریبا یه میز تلویزیون مونده کابینت هم تقریبا تمومه. بعد مشکل من اینه شوهرم اصن حرفی از عروسی نمیزنه اینم بگم من جشن عروسی نمیخواما چون خواهر خودمم فوت شده دلم به عروسی نیس.
دوست دارم برم ماه عسل یه مسافرت به شوهرم نگفتم هنوز که اینجوری میخوام. بهش میگم پول پسنداز کن میگه چرا پسنداز کنم اصن به فکر عروسی نیس نمیدونه من تحت فشارم خستم از عقد. خجالت میکشم حرف عروسی پیش بکشم میترسم فک کنه من درکش نمیکنم که پدرش فوت شده ولی بخدا من دیگه نمیتونم اذیتم چجوری حرفشو پیش بکشم میشه کمکم کنید تا مهر آبان بریم سر خونه زندیگم.
نه تو مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی،به حباب نگران لب یک رود قسم،و به آن لحظه شادی که گذشت غصه نیز می گذرد،آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.