با همسرم و خانوادش بیرون بودیم وقتی رسیدیم
خونه خانوادش من درد بدی افتاد تو کمر و دلم هنوزم
درد دارم و از درد خوابم نمیبره خواهرش برام مسکن
آورد و درعینی که من داشتم درد میکشیدم کنارش حتی
نگامم نکرد سرشو کرد تو گوشی هیچ اهمیتی نداد
بعدش رفتم تو حیاط یکم راه رفتم بلکم دردم بهتر سه
وقتی اومدم داخل حتی نگام نکرد بپرسه بهتر شدی یانه
الان بیشتر از اینکه ناراحتم باشم تعجب میکنم که چرا
داره اینجوری برخورد میکنه نسبت به درد و حال بد من