کراش نازنیمو میگم
دوستم اول صبح دیده بودش ،رفته بودن کتابخونه ...
میخواستم صبح برم کتابخونه ولی دوباره بیخیال شده بودم ،خلاصه امتحان رو دادم ،رفتیم یه سری کارا رو انجام بدیم و منتظر یکی از دوستامون بودیم ،یه هو گفتم این چقدر شبیه کیف فلانیه 😂بعد دوستشم همونجا بود ،خودشم بعدش اومد ،نشسته بود ،عبضی ،یه دورم سرشو نا محسوس چرخوند وقتی داشت توضیح میداد 😂این دقتشو دوست دارم ...نه که هر چی میاییم جلوتر اون لاغر تر میشه ،من چاق میشم و بعد از مدتها ماسک نزده بودم 😂
به طرز مسخره ای خیلی چیزا یادم رفت وقتی تو روپوش سفید دیدمش 🥴
ایناست که بده 😶خیلی بده ،نشونه های خوبی نیست ...
چقدر اروم بود ،انگار نه انگار یه امتحان سخت داره 😁