2777
2789
عنوان

آخرین شام زندگی

732 بازدید | 22 پست

از مال دنیا هیچ هیچ هیچ ندارن ولی یه دل خوش دارن،دلم برای روزایی که این موقع غذا رو آماده میکردم و چایی رو دم میکردم و خونه رو مرتب میکردم زنگ میزدم میگفتم چه خبر عزیزم کی میرسی خونه مثلا اون هم میگفت ۱۰ دقیقه دیگه میرسم،هیچ وقت اون شب لعنتی از یادم نمیره که رفتم سنگکی تازه گرفتم و غذا رو آماده کردم ولی هر چی زنگ میزدم شوهرم جواب نمی داد آخه اون که اول صبح صحیح و سالم از خونه رفت بیرون و ۴و نیم بعد از ظهر هم ما با هم حرف زدیم قرار شد بیاد دنبالمون با هم بریم خونه،،،خداااااااااایا چی شد یه دفعه،ما که خیلی زندگیمون رو دوست داشتیم.....خیلی تلاش کردیم همه چیز رو گرفتیم.....چی شد واقعا....الان این متنو دارم با گریه تایپ میکنم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792