من به زودی میخام عروسی کنم ۴ ساله نامزدم...
همین که نزدیک عروسی میشه به دلایلی بهم میخوره..😔
قبل شما یه پیشگویی بهم گفت برات یکاری کردن عروسیت به عزا تبدیل بشه...
خواهر دستم به دامنت.. تازه عروسم کلی آرزو دارم
مشکلمو برطرف کن😭😭😭😭
روزی که منو نانزدم میخاستیم با هم اشنا بشیم و جشن بگیریم...پدرشوهرم مرد
دوسال بعد روزی که خواستم جشن دیگری بگیرم... همه درا انگار بروم بسته بود... داماد بهم بی محبت بودد ...
جشنو گرفتم😔😔😔😔اما به بدترین روزای عمرم تبدیل شد...
منو نامزدم باهم یه دعوای بدی گرفتیم و تا طلاق پیش رفتیم...
درواقع همون حرف پیشگو بودد.. جشن ب عزا تبدیل شد
اینو بهت بگم منو نامزدم همدیگرو دوست داریم... باز شما بهتر میدونی اونم همین حسو داره بهم یا نه
۴ ساله نامزدم... قرار بود ۱۸ شهریور روز عروسیمون باشه
. که تو اتفاق خیلی عجیب .. اون خانمی که واسطه شده بود منو نامزدمو بهم رسوند... بچه ی اون خانوم... خود کشی میکنه سم میخوره😔😔😔😔
دوباره میخاست عروسی به عزا تبدیل بسه
دستم به دامنت نجاتم بده.خیلی دشمن دارم
شوهرم شهردور سرکاره... هرچی میگم زودتر محل کارت خانه بگیر تا عروسی کنیم.. اونو خانوادش امروز و فردا میکنن😔
ولی شوهرم همیشه بهم میگه چشم میگیرم... اما عمل نمیکنه.. نمیدونم تو دلش چی میگزره
اقاااا... یه مادر شوهر دارم جاااادوگر😭😭😭😭
بارها تو خونش دعای زبانبند راجب نامزدم و... پیدا کردم
اوضام خیلی داغونه... خودت پیشگویی کن خاهر بگو چطور پیش میره هرچی میدونی بگو من دلم بزرگه...
خیلی وقتا یه صداهایی میشنوم مثلا یکی تو گوشم میگه الان خواهرت زمین میخوره... منم باهاش حرف میزنم میگم خدانکنه.... بعد این اتفاق میعته، چیکار کنم این صداها نشنوم...
راجب بند بندی که نوشتم توضیح بده... به کمکت احتیاج دارم.. خدا حاجت روات کنه