سلام دوستان امروز ميخوام یکی از تجربیات خودم درباره ی عبور از شب تاریک روح رو باهاتون به اشتراک بزارم
من سه سال تمام هر انچیزی که براش تلاش کرده بودم جنگیده بودم بدست اورده بودم رو خدا از من گرفت یا در لحظه ی اخر تمام تلاشهای منو از بین برد و همه رو با درد گرفت
من بعد از یک توبه ی سنگین یک امتحان وحشتناکی شدم که بیرون امدن ازش مثل رد شدن از یک دره ی تاریک بود که هر لحظه امکان داشت سقوط کنی
بعد جالبه من فهمیده بودم این اتفاقات غیر عادیه و امتحان زندگی منه هر چقدر سعی میکردم که اگاهانه و خدا پسندانه تر رفتار کنم با رنج های بزرگتری روبرو میشدم تا جاییکه واقعا احساس کردم از شدت فشار شیره ی درونم داره بیرون میاد
و وسط این رنج ها رسالت زندگی خودم رو پیدا کردم خودم رو شناختم با حقیقت خودم روبرو شدم تمام عقاید و باورها و ارزش هام رو بازنويسي کردم
هر بار به من رنجی وارد شد یک نفر از درون من متولد شد که من قبلا نه دیده بودمش نه میشناختمش.........