خواهش میکنم با تند زبونی جوابمو ندید واقعا ناراحت هستم اومدم اینجا توصیه بگیرم نه تیکه و کنایه. فک کنین منم خواهر خودتونم.
بیست و دو سالمه با یه مرد ۳۰ ساله هستم که مجرده اونم. منم مجردم.
پنج ماه حرف میزنیم و جدیدا از وقتی زیاد دیدمش و باهاش بیرون بودم وابسته شدم.
باهام مهربونه محبت میکنه و در مورد خرج کردن اگه براتون سوال باشه میکنه اما نه چندان زیاد.
به هر حال ... مدام حرف ازدواج میزنه که میخوام بیام خواستگاری و منم میگم وایسا حداقل شش هفت ماه بگذره همو بشناسیم بعد.
تو این مدت چندان چیز بد و بزرگی ازش ندیدم که بگم این مشکل ساز میشه و همین وابستم کرده.
من هنوز نمیدونم کی هستم و از زندگی چی میخوام بزرگ ترین ترسمم اینه تصمیمی بگیرم که بعدش پشیمون بشم.
توصیتون برای من چیه ؟؟؟