راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
هم فرشته اولا بولرم و هم شیطان، بستگیسی وار من ایشیخ لیخ اولاسان یا گئجلیخ:) کنکوری ۱۴۰۷ 😍عاشق رشته تجربیم 😊ولی الان شکست بدی خوردم از تجربی🤧میام سایت به دوستام سر میزنم این تنها تفریح من در این روزاست 🙇🏻♀اخلاق و رفتارم تو سایت با واقعیتم خیلی فرق داره و در واقعیت خیلی آرومم و کم حرف🤷🏻♀ هر وقت خسته شم و ناراحت فقط گوش کردن آهنگ آرومم میکنه🥺یه دختر ترکم و به ترک بودنم افتخار میکنم.😍طرفدار تیم تراکتور هستم طرفدار تیم تراکتور بودن دلیه مهم نیست ببازیم یا ببریم چون که تراکتور همیشه برای ما قهرمانه💓..اِصالَتَم اِفتخارمه' 𝑻𝑶𝑹𝑲❤️🔥🤟🏻🐺
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 💚 تا زنده هستم استقلالی و هوادار تیم بزرگ و با اصالت استقلال هستم و در روز وداع از دنیا هم دوست دارم مرا با پیراهن مقدس استقلال بزرگ به خاک بسپارند ⭐️💙👑💙⭐️ استقلال سرور پرسپوليسه تا ابد و یک روز 😄💙👑 CR7 🤍✌️ لر 👑 𐎡𐏃𐎿𐎠𐎴 🙃🐥
هیچی کنار بهرام دراز کشیدم داریم مرد عینکی میبینیم
دیروز رفتیم لوکیشن سریال تاسیان...همون جایی که شیرین و امیر نشسته بودن...دیروز مثل همه ی روزهای قبلی کسل بودم...اگه هم رفتم بعنوان خدافظی با سعیده بود که چند روز دیگه از رشت برمیگرده به دانشگاهشون...اون دو نفر رفتن از هم عکس بگیرن...اون قدر رفتن که دیگه نمیدیدمشون...دراز کشیده بودم روی پارچه بدون گوشی(آنتن نداره اونجا)...صدای سوختن چوب و بوی آتیش میومد و صدای پرنده ها...هوا خوب بود...نه سرد نه گرم...زیر سایه ی درخت دراز کشیده بودم و دوتا سگ که با غذاهایی که بهشون داده بودم حسابی نمک گیرشون کرده بودم و از کنارم جم نمیخوردن دو طرف دراز کشیده بودن...آفتاب،چایی،تنهایی،بوی سوختن چوب،منظره ی آب و اسب روبه روم،صدای پرنده ها...فقط تو نبودی...کاش تو هم بودی...کاش هیشکی نبود ولی تو بودی...کاش هیشکی نباشه ولی تو باشی...کاش جای همه تو باشی،علاوه بر اینکه همیشه توی قلبمی کاش حضور فیزیکیت رو هم همیشه کنار خودم داشتم...💙
دیروز رفتیم لوکیشن سریال تاسیان...همون جایی که شیرین و امیر نشسته بودن...دیروز مثل همه ی روزهای قبلی کسل بودم...اگه هم رفتم بعنوان خدافظی با سعیده بود که چند روز دیگه از رشت برمیگرده به دانشگاهشون...اون دو نفر رفتن از هم عکس بگیرن...اون قدر رفتن که دیگه نمیدیدمشون...دراز کشیده بودم روی پارچه بدون گوشی(آنتن نداره اونجا)...صدای سوختن چوب و بوی آتیش میومد و صدای پرنده ها...هوا خوب بود...نه سرد نه گرم...زیر سایه ی درخت دراز کشیده بودم و دوتا سگ که با غذاهایی که بهشون داده بودم حسابی نمک گیرشون کرده بودم و از کنارم جم نمیخوردن دو طرف دراز کشیده بودن...آفتاب،چایی،تنهایی،بوی سوختن چوب،منظره ی آب و اسب روبه روم،صدای پرنده ها...فقط تو نبودی...کاش تو هم بودی...کاش هیشکی نبود ولی تو بودی...کاش هیشکی نباشه ولی تو باشی...کاش جای همه تو باشی،علاوه بر اینکه همیشه توی قلبمی کاش حضور فیزیکیت رو هم همیشه کنار خودم داشتم...💙