2777
2789
عنوان

اوایل ازدواج

109 بازدید | 10 پست

سلام خانوما،وقتتون بخیر

من تازه ازدواج کردم و همسرم شهر دیگه ای شاغل هست و به همین خاطر اخر هفته ها پیش هم هستیم.

در طی هفته خیلی اصرار داره تایمی که نیست حتما به پدر و مادرش سر بزنم.

مسئله ای که وجود داره اینه که من چندین بار با اطلاع قبلی رفتم خونه مادرشوهرم.

یعنی ایشون میدونستن من قراره عصر یا فردا عصر فلان ساعت برم خونشون.

وقتی رفتم هیچ پذیرایی آماده نبوده.نه پذیرایی انچنانی...مثلا چای

حرفشون همیشه همینه

اگر چای میخواین درست کنین.اگر میوه میخواین برین بردارین.اگر شام میخواین درست کنین.

و این خیلی من رو آزار میده

قطعا همه چای عصر رو دوست دارن و گذاشتن چای واقعا زحمتی نداره

من هم آدمی نیستم که برم سر یخچال کسی و میوه برای خودم بردارم.

و اینکه جاری های دیگم اخر هفته ها با همسرشون میرن و بدون همسر اصلا نمیرن.

موردی بوده من ساعت ۹ و نیم شب با همسرم تازه رسیدم و خسته جاده بودم و ایشون اطلاع داده به مادرشون که شام میخوایم بیایم.وقتی رفتم پسر دیگشون هم با نوه ها بودن بدون همسر و قصد شام خوردن داشتن.

ولی مادر همسرم با اینکه میدونسته پسر دیگشون قراره شام بمونه هیچ شامی درست نکردم تا من بیام.

من واقعا این مسئله ازارم میده و دوست ندارم اینطوری باشه.

باید چیکار کنم؟

باشوهرت مشورتی داشته باش.بهش دوسدارم اونجوری که من احترامشون رو دارم اوناهم احترامه منو داشته باشن ومتقابل باشه همه چی.اگه دیدی کلا رفتار مادرش همینه دیگه پیگیرنشو وبرات عادی بشه.بعضیا کلا اینجورن

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

مبارکه به همسرتون بگید خیلی عزیزن هم خودشون هم خانواده شون ولی شما میل دارید با هم با خانواده ها معا ...

مرسی عزیزم

فرزند اخر خانواده اس و خیلی در تلاشه احترام خانواده اش رو در کنار همسرش حفظ کنه

انگار میخواد بهشون بفهمونه توجه و احترام من همچنان با وجود همسر هم به شما که پدر و مادرم هستین پابرجاست.

منم توقعی ندارم چون در هر حال زحمت کشیدن براش ولی نمیخوام مرزها بهم بریزه.

میخوام حریم ها رعایت بشه

ولی خب همسرم گوش نمیده

باشوهرت مشورتی داشته باش.بهش دوسدارم اونجوری که من احترامشون رو دارم اوناهم احترامه منو داشته باشن و ...

با عروس های دیگشون هم همینطورن تقریبا

ولی من خوشم نمیاد از این طرز برخورد

چون همیشه مادرم با احترام با داماد برخورد کرده.

خیلی مسائل هست که دوران عقد رو داره برام مزخرف میکنه به مرور

برای مثال همسرم گفته بود یه حالی در طی هفته از پدر و مادرم بپرس و تماس بگیر باهاشون

و من اینکارو کردم ایشون هم متقابلا زنگ میزد به خانواده من

ولی حالا نه دیگه...رها کرده

و من دلم نمیخواد این تماس گرفتن و بازدیدها بشه وظیفه من

بازدیدی که من برم و خودم وظیفه درست کردن چای و پختن غذا رو داشته باشم چه فایده

با شوهرت مطرح کن. ولی نه با حالت گلگی .‌بگو نکنه دوست دارن کمتر ما بریم . یا من بدون تو نرم. بگو نکن ...

نمیدونم باید چطوری مطرح کنم

از اینکه کدورت میش بیاد میترسم و از طرفی خودم خیلی روانم بهم ریخته

نمیدونم باید چطوری مطرح کنماز اینکه کدورت میش بیاد میترسم و از طرفی خودم خیلی روانم بهم ریخته

گفتم که به حالت گلگی نگو. والا ممکنه بیفته رو دنده لج. بگو مامانت خیلی مهربونه دوستش دارم بهم فلان محبت و کرد و .... ولی به خاطر این کارش میگم نکنه دوست تداره بریم خونه شون. بگو من با احترام کمتر میرم .‌گناه داره‌ . شاید سنش از ما بالاتره جون نداره دست و پا درد داره ..... مزاحمش نشم. هر چقدر من کمکش کنم ولی بالاخره یه سری کارها رو همه قبل اومدن مهمون ، حتی بچه شون ،  می کننن. حتما مشکل جسمی داره یا توان نداره .‌اذیتش نکنیم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز