خواستگار رسمیه داریم اشنا میشیم ۴ ماهه
خانواده سطح بالایی داره پدرش سرهنگ و رئیس بیمارستان همون ارگان خودشون
عموها هم نظامی کارخونه دار
داییاش شهردار فرماندار
خودشم ۲۵ سالشه به نام خودش زمین و مغازه و خونه داره درامدشم از اجاره مغازه و خونشه
تک فرزند امسال علوم ازمایشگاهی تموم کرد کار میکرد بخاطر قبولیدانشگاهش شهر دیگه جمع کرد
منم که خودم معلم رسمیم دبیر تیزهوشان ارشد دارم دومین لیسانسمم دارم میخونم
ولی پدر مادرم نمزادی جدا شدن دست مادربزرگ پدری بزذگ شدیم بابام معتاد بیکار عموهام معتاد خواهر دوقلومم معلولیت داره
رفتار خودش و خانوادش باهام خیلی منطقی و عاقلانست میگن سر تر از پسر مایی و از این حرفا
خود پسر ازم پرسید من میدونم خواستگارای بهتر از من داشتی (تو تحقیق فهمیده بودن) طرف دندون پزشک بود کارمند بانک بود چرا باید اونارو رد کنی منی که بیکارمو قبول کنی
من هیچی ندارم
تو زندگیم به جایی نرسیدم
مگه میشه همچین ادمایی رو رد کردی
موندم چی بگم