2777
2789
عنوان

شعر امشب

44 بازدید | 5 پست

دستانم را به سوی مرگ دراز میکنم

و فریاد میزنم لطفا مرا ببر

انگشتانم بند بند فرو میریزند 

و مرا ترک میکنند

مرگ یک قدم نزدیک تر می اید

و به پاهایم خیره میشود

مانند تنه ی درختی به زمین میافتم

و بی حرکت میشوم

مرگ جلوتر امده

و لیوانی را جلوی دهانم میگیرد

جرعه جرعه مینوشم 

و از دهان و بینی ام خون جاری میشود

همه جا تاریک میشود

و بینایی ام را از دست میدهم

مرگ را نزدیک تر از همیشه حس میکنم 

تکانی به من میدهد که از اعماق وجود میلرزم

و دندان هایم بهم میخورند

دستش را روی شانه ام میگذارد و میخواهد بلندم کند

حالا سبک تر شده ای  و دلبستگی هایت کمترحالا وقت رفتن است 

فریاد میزنم نه میخواهم زندگی کنم 

چون هنوز قلبی سالم دارم گوش هایم میشنوند

بازوهایی قوی دارم و ریه ایی که هوای تازه را مشتاقانه میپذیرد

نه هنوز وقت مردن نشده

تمسخر را در صدای مرگ احساس میکنم

ان زمان که نعمات بیشتری داشتی من را میطلبیدی 

ولی الان چطور میخواهی زندگی کنی

تسلیم مرگ نمیشوم و با دندان به زمین میچسبم

با چشمان نابینایم  به مرگ خیره میشوم 

و میگویم 

ان زمان تو را نمیدیدم ولی حالا میبینم


نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز