عقدیم باهم مشکلات داشتیم سر ماجراهایی که مقصر منم نبودم از بی مسولیتی خودش بود میگ تو رفتی شهرستان منو ول کردی اون تهرانه میگ من نمیام سر بزنم بهت باید تو میومدی تهران بعد اومد شرط گذاشت خونه و عروسی ندارم بعد اومد گفت مهریه ببخش باز اونو پیچوندم میگ بیا دم در ببرمت سر زندگی پیش مامانم من قبول کردم شرطاشو ولی گفتم خودم عروسی میگیرم میگ ن خودتم نباید بگیری بگیری هم نمیام باید تا یکشنبه هرکار میکنی بکنی بشه دوشنبه طلاقت میدم