منو د و س پ س ر م ۴ ماهه نامزد کردیم و قرار بود شهریور عقد کنیم ولی ب خواست من عقب انداختیم عقد رو .
الان بنظرتون چیکار کنم یک دل بشم تو انتخابم یا قبول کنم یا رد کنم ؟ نگید ک باید قبلا فکراتو میکردی من الان حس میکنم خیلی جاها اولویتش نیستم نمیدونم عادیه یا نه ولی ما ۳ ماهه همو ندیدیم و دوتا شهر دور از هم زندگی میکنیم . واقعا نمیفهمم من حساس شدم یا حسم درسته .
الان رفته تهران دو سه روز تعطیلی دوستاشو ببینه اگر حرفی بزنم میگه خب این سه ماه جنگ شد بعدش شما خواستید بیاید خونه ما که نیومدید بعدش تو قرار بود بیای تهران ک نیومدی بعدش فلان شد بعدش بهمان شد …
من میگم آدم بخواد کسی رو ببینه خب میره میبینه چطور رفته دوستاشو ببینه نمیتونست برا دیدن منم برنامه بریزه ؟
نگم از زبون چربش و محبت کردناش و شعرای عاشقانه گفتنش ، نمیدونم کدومو باور کنم ؟
مثلا دو تا قرار اخر به درخواست من بوده ، یا مثلا قبلا یهو وسط چت ۴ ساعت می رفت میخوابید بعد ک گفتم ناراحت میشم دیگه انجام نداد یا مثلا بعضی روزها زنگ نمیزد فقط پیام میداد یا بدون شب بخیر گفتن میخوابید الان دیگه اینکارو نمیکنه.
حجاب براش مهمه ولی برا من نه ، من دوس دارم تهران زندگی کنیم اون نه البته حق داره تا حدودی چون بهش انتقالی نمیدن و پولشو همون شهر خونه خریده ولی خب ما دوران دوستی قرارمون این بود که تمام تلاششو بکنه ک بریم تهران زندگی کنیم .
من آدم جنگجوییم ولی اون خونسرد و بیخیال
نمیدووووونم چیکار کنم ؟
پیشنهادتون چیه شما؟؟؟؟
مشاوره پیش از ازدواج رفتیم گفت اوکیید ولی دل من ی جوریه
دلم میخواد باهاش دوست بمونم از زندگی متاهلی و دردسراشو اینکه میگن مردا بعد ازدواج عوض میشن میترسم ، میترسم این آدم از چیزی ک الان هست بدتر بشه