من خواهرم بزرگترین عضو خانواده بود پدر و مادرم تجربه ای سرش نداشتن، و چون ساده بودن وقتی بچه بود خیلی مورد ازار و اذیت مستقیم جنسی قرار گرفت نوجوون ک شد کلا از خونه رفت پیش مادربزرگم زندگی کنه چون مامانم بسیار خشک مذهب بود و درکش نمکیزد سابقه ی خودکشی های متعددی داره، الان هم جدا زندگی میکنه و کلی مریضی روحی و همه چی داره و قرص اعصاب میخوره از طریقی فهمیدم با ی مرد همسن بابام تو رابطس و هیچ خط قرمزی نداره، دلم گرفت براش درسته رابطه ی خوبی داریم ولی همیهش غصشو میخورم، من خیلی خوش شانس تر بودم ک فرزند اخر بودم، چون همه چی الان تغییز کرده ولی کی میتونه دیک زخمای خواهرمو التیام ببخشه.... توروخدا براش دعا کنین عاقبت به خیز باشه تا اینجای زندگیش ک خوب نبوده ادامش خدا براش جبران کنه