وثوق عاشق مادرجواد بوده اما مادرجواد با پدر جواد ازدواج میکنه و سر همون باخت جواد میاد وثوق پیش پدرجواد که بچه رو بگیره یارو گفت نمیدونم کجاست و زنم منو زده بچه رو برده وثوقم بهش گفته بی عرضه در جا با هم درگیر میشن وثوق میکشه پدر جوادو مادر جواد که برمیگرده میبینه شوهرش تو راه پله کشته شده از ترسش فرار میکنه اما میفته گردنش قتل بابای جواد...صورت زخمی بابای مژگان بوده که فکر میکنه بخاطر زنش میفته زندان مثل آواره ها زندگی میکرده آخه مادر مژگانو یکی بخاطر طلاهاش میکشه بعدا معلوم میشه که طلا تقلبی بوده و یارو هم خودشو معرفی میکنه که آره من کشتم این زنو...