انگار هیچی واقعی نیست
ادما الکین ادما احساسات ندارن هیچکس نمیفهمه چه حالی دارم. زندگی چجوری بوجود میاد ؟ خدا کجاست .. خدا هست دیگه معلومه ک هست . شبیه ی نوزادی شدم ک دنیا براش عجیبه .اب برام عجیبه همه چی عجبیه با خودم میگم چرا اکسیژن رو نمیبینم .. سرم از داخل ی جوریه مخصوصا پشت پایین سمت چپ از داخل سرم یخ میزنه صورتم سفید میشع رنگم میپره .. هر چیزی ک قبلا شادم میکرد برام عجیب شده دیگه شادم نمیکنه الان دارم اینو مینویسم ب این فکر میکنم ک شماها الکی هستین وجود ندارین .. میترسم نکنه عقلمو از دس بدم یا دادم ؟ نکنه اینا توهمه ؟ شبا خوابمم سبکه خیلی .. چشمام ی جوری میبینه عادی نیست برفک های سیاه میبینم چشممو میبینم دایره مایره میبینم اصن ی وضعیه میخوام برم روانپزشک با خودم میگم اونم نمیتونه درمانم کنه