2777
2789
عنوان

بگید من چیکار کنم

231 بازدید | 17 پست

ب دختری ک ن پول میدن ن میذاره کار کنن باید چیکار کنه 

بابام وضعش خوبه خسیس نیست مامانم نمیذاره ب من بده 

هر چی میگم گوشی ک برام نمیخرن پول رانندگی نمی‌دن لباس میخرم تا 3 ماه میگه 

آب میخرن منت میذارن 

متنفرم ازین وضع  چیکار کنم؟ میگم کار کنم میگ ن در شان ما نیست هر وقت قبول شدی فقط تو مطب خودت کار کن روانیم کردن. برم کار کنم؟ فروشنده لباس 

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

وقتی نمیذارن کار کنی کجا ب ی پول یارانه تو بزدار بزای خودت بگو ماهانه یک پولی بهت بدن

بابام میگ هر وقت بخای بهت میدم ولی وقتی خرج بزرگ دارم اونم مثلا در حد رانندگی هی امروز فردا میکنه روانیم کرده 

پس خیلی پولداری باز خوبه سه ماه سه ماه مانتو میخرن برات ما ک سالی یکبار می‌خریدند منت هم میذاشتن

میگم ک داره

نگفتم 3 ماه یبار می‌خره گفتم هر موقع می‌خره 3 ماه منت میذاره 

من با یک آقایی  حدود دو ماه دوست بودیم ک اومدن خپاستگاری در ابتدا ک مادر سون مهریا رو تعیین کردند و گفتن فقط ۱۴ تا سکه ، بعدم ک اومدن خونمون مامانش گفت من سرویس چوب رو کامل نمیخرم ققط مبل و تخت ، بعد ک رفتن من به آقا میگفتم ک چرا اینجوری برخورد کردید چرا این حرفا میگفت زنگ بزن پیام نده زنگ زدم گفتم باید سرویس چوب کامل بخرید گفت نه الان کسی میز تلویزیون نمیکنه تو خودت تخت نداری یک کاری نکن همون تختم نخرم بعد بهش گفتم انگشتر نشون باید بیارید گفت الان کسی نشون نمیبره بعدم ممکنه گم بکنی منم عصبی شدم گفتم یعنی چی اون از وضع مهریه اینم ک اینطور گفت من اگه میخواستم مهریه زیاد بدم تو رو نمیگرفتم خلاصه بحث مون شد و اون آقا رفت خونه و بهم زد ، بعد دو هفته باز اومد کفت مامانم گفته با هم صحبت کنید بهش بگو اگه با همون شرایط قبل راضیه ما دوباره بیایم ، منم چون دوسش داشتم قبول کردم منتها به شوخی بهش،میگفتم ک سمت خونه ما نیای و بابام کله ت رو میکنه بهم زدی و پدرم دیگه ۱۴ تا سکه رو قبول نمیکنه خلاصه قرار بود زنگ بزنن ک مامانم پیامش رو روی کوشی من میبینه بهش پیام نیده ک آقای محترم چرا مزاحم دختر من میشی اونم بهش بر میخپره و میگه ما بدرد هم نمی خوریم و میرههه تا سه ماه بعد دوباره میاد و مامانش رو راضی میکنه میان خپاستگاری مادر دوباره میگه من نشون نمیارم سرویس چوب هم میز آرایش نمیخرم چون لازم نمیبینم یک تاریخ کاغذ نویسی همونجا تعیین میکنیم بعد ک خانواده پسر میزن مادرم یادش میفته اون تاریخ خواهرم و شوهرش نمی تونن بیان زنگ میزنه به مادر پسر عذر خواهی میمنه و میکه تاریخ رو جابجا کنیم از اون ور دسر به من میگه چرا عوض کردین تاریخ رو و اصرار ک همون تاریخ قبلی باشه منم میگم من کاری از دستم بر نمیاد به مامانت بگو ببین میتونه درستش کنه خلاصه همون جا مادرش زنگ میزنه میکه یا همون تاریخ قبلی یا هم دختر تون و پسر من خوشبخت بشن و همه چیو بهم میزنه




و استدلال مادر پسر این بوده ک چون شما تاریخ رو جابجا کردید به من و همسرم بی احترامی شدت و اینکه جرا مادرت گفته نشون بیارید ، من سر عقد سرویس برات خزیده بودم ک بدم






اما حالا پسره ازدواج کرده و مادره همه اینا رو براش از ما بهترون برده




دیدگاه تون چیه ؟؟


و پسره الان میگه اگه به مامانو میگفتی جشم الان من و تو با هم بودیم

من با یک آقایی حدود دو ماه دوست بودیم ک اومدن خپاستگاری در ابتدا ک مادر سون مهریا رو تعیین کردند و ...

عزیزم اون ازدواج کرد تموم شد رف شما دنبال چیی الان؟ ن تنها تمام تاپیکات اونه ک تو تاپیک همه هم همینو میگی....الان ماها همه میگیم اون مقصر صدرصد ...خب؟‌الان چیزی عوض میشه؟ رها کن برو زندکیتو بکن

خدایا ۹ سال شدا😢 ۹سال دعا نذر ختم چرا جوابمو نمیدی  این دنیات ی بچه بهم‌ بدهکاره یادت باشه
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   دنا_  |  11 ساعت پیش
توسط   yebandeiekhoda  |  5 ساعت پیش