من عقدم شهریور 401 بود شوهرم تهرانه ماهم تهران خونه داریم گفتم در جریان باشین اصلیتمون شهرستان هستش من آبان 401 با همسرم سر خونه الکی بحثمون شد که اون مقصر بود منم بچگی کردم دیگ دلش باهام صاف نشد و همش میگفت نمیخامت چون من 19 سالم بود گاهی رفتارهای بچگانه ام داشتم اما هرچقدر میرفتم سمتش همش میگفت نمیخامت که خرداد 402 به دلیل حال بد مادر بزرگم رفتیم شهرستان چون بلاکم کرده بود و گفت نمیخامت بهش نگفتم سر همون کل خاندانم بلاک کرد میگفت نمیخامت بد بیراه بهم میگفت منم سالگرد عقدمون خاستم از شهرستان سوپرایزش کنم از تهران گل سفارش دادم من خاستم حسن نیت ثابت کنم اما اون زنگ زد گفت پرتش دادم و بد بیراه گفت چون من شهرستان بود اون تهران اون فوش میداد بهم من خاستم دلشون بدست بیارم مثلا