پدرم بچه بودم فوت شد خاطره زیادی ندارم اما چندشب پیش شوهرم رو راهی کردم بعد گرفتم خوابیدم تو خواب بابام رو دیدم داشت برنج میشست مامانمم داشت غذا درست میکرد
احساس کردم موهای پدرم بلند شده رفتم دست زدم به تار موش برگشت و نگام کرد و بهم خندید منمبغلش کردم و کتفش رو بوسیدم
یه خواهرم ازدواج کرده اونم دنبال باردار شدن هست تو خوابم حس کردم شکمش بزرگ شده و بارداریش رو ازمپنهون میکنه منم دلممیشکنه ولی مراقبشم بهش میگم کار سنگین نکن ...... و از خواب بیدار شدم
تعبیرش زیاد بود ولی یکیش معجزه بود ممکنه معجزه بشه و باردار بشم منم