دلگیرم از دنیا و روزگارش...
از بی کسی ها و سختی ها...
از تنهایی ها و دلتنگی ها...
از نبودن خیلی ها...
باور کردنی نیست اما این منم که اینگونه خسته ام ؛ منی که همیشه شاد بودم و خندان ؛ منی که خنده هایم مثالی بود به مثال ضرب المثل....
من! ای ای روزگار.........
همیشه می خندم ؛ همیشه خوشحالم ؛ همیشه لبخند بر روی لب هایم هست اما هیچ کس نمی داند که بر پشت این لب ها چه چیز هایی وجود دارد...
چه غم هایی ؛ چه غصه هایی ؛ چه دلتنگی هایی؛
ای ! ای روزگار بی وفا.....
هرگز فکر نمی کردم و هیچوقت برایم باور کردنی نبود و نیست که روزگار این بلا را بر سرم بیاورد....
هرگز فکر نمی کردم و هیچوقت برایم باورکردنی نبود و نیست که تو بروی و دیگر جاده ای برای برگشتن نداشته باشی...
ای ...ای روزگار ازت. دلگیرم بدجور...بدجور!
به قلم خودم:)