خیلی حرفا رو دلمه. داره خفم میکنه .. دلم میخاد داد بزنم
اما دیگه خسته ام
خیلی خیلی
^===خوشبختی چون سرابی دور دست ..و دل دریغ؛از نوری در این سیاهی ....این بغض سنگین -__- این خستگی مفرط ---این حس تهی ؛؛ همه و همه ؛ داستانی ست که هرگز به پایان نمیرسد ===^
♡ کاراگاه عزیز چشاتو باز کن امضارو بخون این اکانت از تاریخ 1403/12/5به بعد دست منه تا این تاریخ تعلیق بوده تاپیکای قبل از اون مال من نیست پس قبل از کارگاه بازی دراوردن اول امضامو بخون لطفآ و مجرد تشریف دارم مادر دوتا دخترم نیستم