من یه دختر همسایه داریم هم سنه منه ولی خیلی حسودن خانوادگی اصلا نمیتونن مسی که یکمی غز خودشون بالاتر باشن روببین اینا چند سال پیش وضعیت مالیشون ضعیف بود مثلا یه پراید مدل 80 با رنگ افتاب سوخته داشتن بعد ما اون موقع دوتا ماشین یکی پارس و یکی سمند سورن داشتیم خلاصه نمیگم پولداریم ولی از اونا بهتر بود وضعمون بعد چند سال دیش تصمیم گرفتیم محل زندگیمونو تغییر بدیم خونه خودمونو دادیم رهن ورفتیم بالاشهر یه خونه رهن کردیم تا این وسط ماشینارو بفروشیم و طلاهامونم فروختیم و گذاشتیم تو یکی از این حرومزاده ها ماشین مینوشتن پولامونو گذاشتیم اونجا و ای دل غافل همه سرمایمون رواز دست دادیم و مجبور شدیم برگشتیم محل قبل خودمون ایناروگفتم که بدونید جریان ما چی بود
پلی تو این مدت که برگشتیم این دختره باباش توشرکت جای سه نفر کار میکنه یعنی اصلا توخونه نمیبینیمش تو این دو سال که ما نبودیم کلی پیشرفت کردن مثلا وسایل خونه رو عوض کردن ماشین خریدن و طلا و فلان ولی ما شکست خوردیم بعد امشب بیرون بودیم با دختره حرف افتاد از محل زندگی بعد من گفتم ما تو اون دو سال که کوچکردیم اون طرف کلا تابستوناش خنک تر بود از این ور بعد این دختره برگشت گف اصلا برچی برگشتین شما باید میموندین اونجا دیگه اون لحظه نفهمیدم وی شد ولی بعدا فهمیدم این به من تیکه انداخت که کاش نمیومدین این محل یعنی نباشین بهتره بعد موقع رانندگی همش بوق میزد و عصبی میشد من گفتم اروم باش برگشت گف اخه تونمیدونی رانندگی چه حسی داره در صورتی که منم گواهینامه دارم و رانندگی میکنم ولی اون مچخودشو برتر از من میدونه کلا اعصابموبهم ریخت