سلام من پارسال اومده بودیم
خونه داییم برای من خواستگار پیدا شد
نامزد شدم بعدش نامزدیم بهم خورد
که دایی ام یبار شام داد نفرین کرد انقدر تو محله دعوا کردند که از وقتی فهمیدند دیگه نیومدن
اون زندایی عفریتم هم ۱۴۰۲ خواستگار داشتم بدرن اینکه ما بدونیم رد کرد
الانم هرکاری بخاییم بکنیم دایی با اون زندایی عفریتم اون روز رو واسه مامانم تعریف میکنه مامانمم ناراحته
خدا کی نجاتم میده؟
الانم دختر زنداییم خواستگار داره
دایی ام هم خیلی خوشحاله چرا خواستگاری دخترش بهم نمیخوره؟
چرا زندایی عفریتم که خواستگار من رو رد کرد الان دختر خودش خواستگار داره