کاش الان زمستون بود
ساعت یک ظهر
تازه از مدرسه رسیدم خونه...
بوی قورمه سبزی کل خونه رو گرفته
سریع میرم دست و صورت میشورم لباس عوض میکنم
میرم نهارمو میخورم
بعد بالشمو برمیدارم پیش بخاری زیر پتوی گرمم میخوابم تا یک ساعت دیگه بلند بشم برای امتحان علوم فردا درس بخونم
بعد یهو شب اخبار میگه به دلیل بارش شدید برف و باران فردا تمامی مدارس تعطیل میباشد ... از ذوق بالا پایین میپریدم کتاب می بستم میرفتم برف بازی آدم برفی درست میکردم
شب هم لبو هایی که مامان درست کرده بود رو دورهم میخوردیم :)
هیچوقت فکر نمیکردم یه روزی برسه که تمام حسرتم و دست پا زدنم برای داشتن فقط حال خوب و فکر آروم باشه ...
چقدر زود بزرگ شدیم :)