تاپیک های قبلم گفتم که دیشب به اصرار شوهرم ، خواهر شوهرم که راه دوره با بقیه اومد بساط کرد
منم غذاها همه رو دادم آشپزخونه ، قبل اومدنشون شیرینی و چایی و میوه و ظرف های پذیرایی همه رو حاضر کردم ،
قرار بود حوالی هفت دیگه بیان ،
باورتون نمیشه تا ساعت نه نیومدن ، یکی شون هم که ساعت نه و نیم تشریف اورد ( حالا همیشه ساعت هفت شب خونه هم میرن ، دفعه قبل هم اینکار و کرده بودن )
در حدی که شوهرم عصبی شده بود هی زنگ میزد بهشون ...یه بار گفتن داریم نماز میخونیم ، یه بار گفتن داریم لباس می پوشیم و ...
دیگه ما کم کم داشت خوابمون می گرفت که اومدن
خواهر شوهرم باز با یه بسته زردچوبه مثل دفعه قبل اومد خونه مون
تا اومدن منم شیرینی و چایی و شربت آوردم ، که نصف شون گفتن اره ما سیریم و نمیخوریم و قبل اومدن غذا خوردیم ، اینکار و مبکنن که به نظرم حرصم بدن
بقیه اش هم میگم الان