بذارید منمتعریففف کنم
جونم براتون بگه که اون موقع من ۱۸ سالم بود
یه اکیپی توی شهر ما بودن که رویداد موسیقی برگزار میکردن و اعضای این اکیپ، از افرادی تشکیل میشد که توی سازی که مینواختن بی نهایت حرفه ای بودن
میومدن توی کافه سما ، گروهی هنر نمایی میکردن ، تهشم پولی که جمع میشد رو صرف هزینه بچه های سرطانی میکردن
منم که کلههه خر ، عشق موسیقی و کافه گردی
غیر ممکن بود جایی موسیقی زنده اجرا بشه و من نباشم😂
یه اقا پسری توی اون گروه بود که دف میزد و خیلی خیلیییی جنتلمننن بود...
ازونا پسراا بود که ادم دلش میخواست بهش بگه داداش تو اصلا غیر خندیدن کاره دیگه ای نکن لطفاااا بسکه مهربون و با ملاحظه بود؛ ازون خوش خنده هااا😂💔
یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید
خلاصه که این مخ منو زد
منم پیگییییر ؛ دیدم نه بابا طرف ادم حسابیه!
بازیکن تیم ملی ، فیزیوتراپی پیوسته میخوند، موزیسین ، نقاش ، خوشتیییپ
خلاصه که یه سه ماه گذشتو من طاقت نیاوردممم، رفتم ب این بنده خدا اعتراف کردم که اقا ما شمارو خیلی دوست داریم😂💔
اینم خیلی محترمانه گفت من واقعا هیچچچ چیزی غیر خودم و هدفم واسم مهم نیست، بودن با تو فقط وقتمو تلف میکنه ..
اولش بهم برخورد ولی کم کم تاااازه چشمم باز شد ک این ادم چقدررر پر تلااااشه
منم حسوووووود!
منم با خودم گفتم الا و بلا من باید از این خفن تر بشممم که اون التماسمو کنهه
از سگ کمترم همه تلاشمو نکنممم...
بگذریم.
خیلی ساله گذشته و من اصلا ای طرفو یادمم نبود
۴ ماه پیش تو فروشگاه رفاه من این بنده خدارو دیدم
خلاصه که یکم باهم حرف زدیم و من دیدم اَی دلِ غافل!
چقدر شخصیت و الگو برداری من از این پسره توی زندگیم تاثیر گذااااار بودههه!!
سازی رو یادم گرفتم که اون دوست داشته ، ورزشی رو ادامه دادم که اون توش قهرمان جهان شده بوده ، طرز رفتارم با ادما؛ مدل مکث کردن های وسط شعر خوندن هام و..!!
و چقدر این تغییر تدریجی بوده که حتی یه سر سوزن هم نفهمیدم که چقدرر شبیه الگوی قدیمیم شدم!
و جالب تر از اون اینکه اون موقع ها فکر میکردم اگر شبیه این پسره بشم دیگه هیچ ارزویی ندارمو کلی خفن میشممم😂💔ولی الان حتی تعداد ارزو هام از قبلم بیشتر شده....
خلاصه که همینه زندگی ، باید دووم اوردود