سلام خوبید ؟!
یه سوال بپرسم ازت :)
ببین یه مسئله ای هستش خب
الان تقریبا یک ماه خورده ای میشه که دارم به فنا میرم سرش
واقعا وحشتناک شدم
ببین
همش استرس و ترس خانوادم دارم خب
مثلا بیرون میرن
بهشون زنگ میزنم
پیام میدم
حالشون میپرسم تا خیالم راحت بشه و از استرس کم بشه
ببین وقتی کنارشونم چقدر استرس دارم
که میرن بیرون
بدتر میشه
این به کنار
خیلیا میگن خب طبیعیه
نگران پدر و مادر داشته باشی و ترس از دست دادن عزیزانت داشته باشه :))
الان ببین طوری شدم
مثلا یه حس یا صحنه آشنایی ببینم خب
مثلا امروز
سر ناهار خوردن
یک لحظه حس کردم چقدر این صحنه برام آشناست و
میگفتم به خودم
خدایا اتفاق بدی نیوفته
اصلا اینطوره که
اون حس و صحنه اشنا ببینم فکر و خیالا هجوم میاره به سرم
و میگم من مثلا این صحنه دیدم و اون حس داشتم بعدش برام اتفاق بدی میوفته
برا خودم نه ، برای عزیزانم
نمیدونم این ناخوداگاه ذهنم میشه
نمیدونم دارم خیلی قاطی حرف میزنم
ایشالله متوجه بشی 🫠
و خلاصه اینکه همش حس میکنم اتفاق بدی قراره بیوفته
قراره عزیزانم از دست بدم :)
چشمام میبندم شب ها که بخوابم مثلا
بعدش مرگ و مردن
جلوی چشمام مثل فیلم رد میشه
و من دارم بخاطرش گریه میکنم
ببین تا مجلس ختم و خاکسپاری میرم اینطور
بعد یهو چشمام باز میکنم میبینم الکی بوده همش 😔
خیلی خوشحالم یه نفس راحت میکشم
ولی بازم این فکر و خیالا دیوونم میکنه
زندگیم داره به فنا میره اصلن 😔
نمیدونم چیکار کنم
ببین در حدی شدم که دارم به خواب هایی که دیده بودم اعتقاد پیدا میکنم
یه سال پیش تقریبا
قبل از اینکه این فکرا و خیالا کنم
یه دو یا سه باری خواب دیدم که
خانوادم جلوی چشمام مردن
اون لحظه توی خواب وحشتناک بود برام و بخاطرش افسرده شده بودم
حتی از خوابم بیدار شده بودم
بازم داشتم گریه میکردم
وقتی توی کتاب های تعبیر خواب و گوگل خوندم
میگفت مثلا تو خواب ببینی
کسی مرده
به معنای مرگ فیزیکی او نیست خب
شاید اتفاق قراره برای اون فرد بیوفته
و خیلیا میگن
عمر اون ادم طولانی میشه :)))
الان بخوام خودم اروم کنم
میگم که ببین
تو این خواب ها دیدی
هرچند که اون لحظه از غم و اون خوابی که دیدی به فنا رفتی
ولی تعبیر خوبی داشته
هیچ اتفاقی برای هیچکس
نمی افته
ولی مثل حمله پانیک شده برام
تا میام خودم اروم کنم
یهو فکر و خیالا میزنه به سرم
شاید ساعت ها
دارم فکر میکنم
بعد استرس میگیرم
گریه میکنم
دستم میلرزه و دلدرد میشم
ولی کم کم خب میشه
به مامان و بابام گفتم
میگن میبریمت پیش روانشناسی و روانپزشکی
ولی عملی نمیکنن خب
خیلیم سعی کردم خودمم اروم کنم
جدیدا یه مسافرتی رفتیم
بهتر شدم
ولی بازم اون
منفی بافی و استرسه کم نشده 😞
الان مثل حمله پانیک شده برام🥲🫠
میخوام خودم بکشم
خسته شده دیگه