2777
2789
عنوان

کمک کنید لطفا

15 بازدید | 0 پست

سلام خوبید ؟! 

یه سوال بپرسم ازت :)

ببین یه مسئله ای هستش خب

الان تقریبا یک ماه خورده ای میشه که دارم به فنا میرم سرش

واقعا وحشتناک شدم

ببین

همش استرس و ترس خانوادم دارم خب

مثلا بیرون میرن

بهشون زنگ میزنم

پیام میدم

حالشون میپرسم تا خیالم راحت بشه و از استرس کم بشه

ببین وقتی کنارشونم چقدر استرس دارم

که میرن بیرون

بدتر میشه

این به کنار

خیلیا میگن خب طبیعیه

نگران پدر و مادر داشته باشی و ترس از دست دادن عزیزانت داشته باشه :))

الان ببین طوری شدم

مثلا یه حس یا صحنه آشنایی ببینم خب

مثلا امروز

سر ناهار خوردن

یک لحظه حس کردم چقدر این صحنه برام آشناست و

میگفتم به خودم

خدایا اتفاق بدی نیوفته

اصلا اینطوره که

اون حس و صحنه اشنا ببینم فکر و خیالا هجوم میاره به سرم

و میگم من مثلا این صحنه دیدم و اون حس داشتم بعدش برام اتفاق بدی میوفته

برا خودم نه ، برای عزیزانم

نمیدونم این ناخوداگاه ذهنم میشه

نمیدونم دارم خیلی قاطی حرف میزنم

ایشالله متوجه بشی 🫠


و خلاصه اینکه همش حس میکنم اتفاق بدی قراره بیوفته

قراره عزیزانم از دست بدم :)

چشمام میبندم شب ها که بخوابم مثلا

بعدش مرگ و مردن

جلوی چشمام مثل فیلم رد میشه

و من دارم بخاطرش گریه میکنم

ببین تا مجلس ختم و خاکسپاری میرم اینطور

بعد یهو چشمام باز میکنم میبینم الکی بوده همش 😔

خیلی خوشحالم یه نفس راحت میکشم

ولی بازم این فکر و خیالا دیوونم میکنه

زندگیم داره به فنا میره اصلن 😔

نمیدونم چیکار کنم

ببین در حدی شدم که دارم به خواب هایی که دیده بودم اعتقاد پیدا میکنم


یه سال پیش تقریبا

قبل از اینکه این فکرا و خیالا کنم

یه دو یا سه باری خواب دیدم که

خانوادم جلوی چشمام مردن

اون لحظه توی خواب وحشتناک بود برام و بخاطرش افسرده شده بودم

حتی از خوابم بیدار شده بودم

بازم داشتم گریه میکردم

وقتی توی کتاب های تعبیر خواب و گوگل خوندم

میگفت مثلا تو خواب ببینی

کسی مرده

به معنای مرگ فیزیکی او نیست خب

شاید اتفاق قراره برای اون فرد بیوفته

و خیلیا میگن

عمر اون ادم طولانی میشه :)))

الان بخوام خودم اروم کنم

میگم که ببین

تو این خواب ها دیدی

هرچند که اون لحظه از غم و اون خوابی که دیدی به فنا رفتی

ولی تعبیر خوبی داشته

هیچ اتفاقی برای هیچکس

نمی افته

ولی مثل حمله پانیک شده برام

تا میام خودم اروم کنم

یهو فکر و خیالا میزنه به سرم

شاید ساعت ها

دارم فکر میکنم

بعد استرس میگیرم

گریه میکنم

دستم میلرزه و دلدرد میشم

ولی کم کم خب میشه


به مامان و بابام گفتم

میگن میبریمت پیش روانشناسی و روانپزشکی

ولی عملی نمیکنن خب

خیلیم سعی کردم خودمم اروم کنم

جدیدا یه مسافرتی رفتیم

بهتر شدم

ولی بازم اون

منفی بافی و استرسه کم نشده 😞

الان مثل حمله پانیک شده برام🥲🫠

میخوام خودم بکشم

خسته شده دیگه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز