ی خواستگار پارسال داشتم
۱۵ سال ازم بزرگتر بود. من ۲۴ ام
شغل نداشت
خونه نداشت
تحصیلات نداشت
خانواده درست درمون نداشت
قیافه نداشت
هیچچچچ اپشنی نداشت
شام شبشم از مستمری مامانش میخوره بخدا
بااینکه من لیسانسم زیبام جوانم.
گفتم نه و رفتن. بعد از چند ماه دوباره زنگ زدن بار گفتم نه.
شنیدم چند جای دیگم خواستگاری رفتن نه بهشون گفتن، باز اومدن سراغ من الان دوباره زنگ زدن. پدرم اصلا نمیفهمه هیچی به آدم قدیمی و بی تجربه و بیسواده فقط دوستداره من شرم کنده شه برم. اون هی زنگ میزنع میگه میخام بیام خونتون بابامم میگه قدمت رو چشم و...
چیکار کنم واقعا. من حتی مشاوره هم رفتم گفت این خواستگار بدرد تو نمیخوره این پسر مرد زندگی نیست.
بعد گوشی بابامو چک کردم دیدم دیروز بابام با این آقا تماس گرفته و بابام شروع کننده بوده یعنی بابام رفته سراغش میگه بیا دخترمو بگیر.
چون دو روز پیش هم دعوای شدیدی باهام کرد و گفت چرا زنش نشدی و فحش رکیک بهم داد.
منم الان شک کردم که چرا دقیقا بعد ازین دعوا باید سر و کله اون پسره پیدا شه. رفتم تو گوشیش دیدم خود بابام شروع کننده بوده