2789
عنوان

ملت عشق📚

158 بازدید | 10 پست

[رمان تاریخی عرفانی درباره ی مولوی شاعر مشهور و دوست صوفی اش شمس تبریزی] 


نویسنده : الیف شاکاف 

🔸شخصیت های اصلی : جلال الدین مولوی ، شمس تبریزی 

🔸شخصیت های فرعی ۱ : 

سلطان ولد و علاءالدین = پسران مولوی 

کرّا = همسر دوم مولوی 

کیمیا خاتون = دختر خوانده ی مولوی

🔸شخصیت های فرعی ۲ :

گل کویر = روسپی ای که توبه می کند

سلیمان مست = دائم المستی که همراه درگیر عیش و نوشه

حسن گدا  = گدایی مبتلا به بیماری جذامی

از بدترین کتاب هایی که خوندم 

هیچ دليلی ندارد به توهمات و خرافات ديگران احترام بگذاريد. از انجا که هیچ چیز مقدس نیست حق نقد عقايد و مقدسات و افکار ، جزو حقوق اوليه هر انسان آزاد اندیش است.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

داستان موسی و شعبان به زبان مولوی :


روزی حضرت موسی (ع) به چوپانی برخورد کرد که با زبانی ساده و بی پیرایه خدا را یاد می کرد .

مثلاََ می گفت :« ای خدا ، تو کجا هستی که من نوکری تو را کنم . شانه بر گیسوانت کشم ، شپش های جامه ات را بِکُشم و از شیر گوسفندان به تو غذا دهم . دستان و پاهایت را نوازش کنم و جایِ خوابِ تو را پاک و پاکیزه کنم.»

 تا آنکه حضرت موسی (ع) برآشفت و او را نکوهش کرد . چوپان نیز دل شکسته و غمین راهِ بیابان در پیش گرفت 


وحی آمد سوی موسی از خدا / بندۀ ما را ز ما کردی جدا 

تو برای وصل کردن آمدی / یا خود از بهرِ بُریدن آمدی ؟ 

هر کسی را سیرتی بنهاده ام / هر کسی را اصطلاحی داده ام 

در حقِ او مَدح و ، در حقِ تو ذَم / در حقِ او شَهد و ، در حقِ تو سَم


(🔺ما زبان را ننگریم و قال را 

   ما درون را بنگریم و حال را


ما که حق تعالی هستیم به زبان و گفتار مردمان کاری نداریم . بلکه با قلب و درون آنان کار داریم 


🔺موسیا ، آدابدان دیگرند 

   سوخته جان و روانان دیگرند 


حق تعالی خطاب به حضرت موسی (ع) : ای موسی ، در میان بندگان من ، آنها که رعایت آداب می کنند نوعی دیگراند و آنان که بر جان و روانشان ، شرر عشق الهی افتاده نوعی دیگر . 


🔺ملت عشق از همه ی دین ها جداست

    عاشقان را ملت و مذهب خداست


ملت عشق، دینی جدا از سایر ادیان است. 

عاشقان واقعی، دینشان عشق است و معبودشان خدا)

قاعده هایی از ۴۰ قاعده ی شمس تبریزی :


قاعده ۱ :

کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار می‌بریم، همچون آینه‌ای است که خود را در آن می‌بینیم. هنگامی که نام خدا را می‌شنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم‌آور به ذهنت بیاید، به این معناست که تو نیز بیشتر مواقع در ترس و شرم به سر می‌بری. اگر هنگامی که نام خدا را می‌شنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید، به این معناست که این صفات در وجود تو نیز فراوان است.


قاعده ۱۱ :

قابله می‌داند که زایمان بی‌درد نمی‌شود. برای آنکه «تویی» نو و تازه از تو ظهور کند باید برای تحمل سختی‌ها و دردها آماده باشی.


قاعده ۱۸ :

تمام کائنات با همه لایه‌ها و با همه بغرنجی‌اش در درون انسان پنهان است. شیطان مخلوقی ترسناک نیست که بیرون از ما در پی فریب دادنمان باشد، بلکه صدایی است در درونِ خودمان. در خودت به دنبال شیطان بگرد، نه در بیرون و در دیگران. و فراموش نکن هر که نفسش را بشناسد، پروردگارش را شناخته است. انسانی که نه به دیگران، بلکه به خود بپردازد، سرانجام پاداشش شناخت آفریدگار است


قاعده ۱۹ :

اگر چشم انتظار احترام و توجه و محبت دیگرانی، ابتدا این‌ها را به خودت بدهکاری. کسی که خودش را دوست نداشته باشد ممکن نیست دیگران دوستش داشته باشند. خودت را که دوست داشته باشی، اگر دنیا پر از خار هم بشود، نومید نشو، چون به زودی خارها گل می‌شود.


قاعده ۲۳ :

زندگی اسباب بازی پر زرق و برقی است که به امانت به ما سپرده‌اند. بعضی‌ها اسباب بازی را آن قدر جدی می‌گیرند که به خاطرش می‌گریند و پریشان می‌شوند. بعضی‌ها هم همین که اسباب بازی را به دست می‌گیرند کمی با آن بازی می‌کنند و بعد می‌شکنندش و می‌اندازندش دور. یا زیاده بهایش می‌دهیم یا بهایش را نمی‌دانیم. از زیاده روی بپرهیز. صوفی نه افراط می‌کند و نه تفریط. صوفی همیشه میانه را بر می‌گزیند.


قاعده ۲۷ :

این دنیا به کوه می‌ماند، هر فریادی که بزنی، پژواک همان را می‌شنوی. اگر سخنی خیر از دهانت برآید، سخنی خیر پژواک می‌یابد. اگر سخنی شر بر زبان برانی، همان شر به سراغت می‌آید


قاعده ۲۸ :

گذشته مهی است که روی ذهنمان را پوشانده. آینده نیز پس پرده خیال است. نه آینده‌مان مشخص است، نه گذشته‌مان را می‌توانیم عوض کنیم. صوفی همیشه حقیقت زمان حال را در می‌یابد


قاعده ۳۷ :

ساعتی دقیق‌تر از ساعت خدا نیست. آن قدر دقیق است که در سایه‌اش همه‌چیز سر موقعش اتفاق می‌افتد. نه یک ثانیه زودتر، نه یک ثانیه دیرتر. برای هر انسانی یک زمان عاشق شدن هست، یک زمان مردن.


قاعده ۳۸ :

برای عوض کردن زندگیمان، برای تغییردادن خودمان هیچگاه دیر نیست. هر چند سال که داشته باشیم، هر گونه که زندگی کرده باشیم، هر اتفاقی که از سر گذرانده باشیم، باز هم نو شدن ممکن است. 

حتی اگر یک روزمان درست مثل روز قبلش باشد، باید افسوس بخوریم. باید در هر لحظه و در هر نفسی نو شد. برای رسیدن به زندگی نو باید پیش از مرگ مُرد.


قاعده ۳۹ :

حتی اگر نقطه‌ها مدام عوض شوند، کل همان است. به جای دزدی که از این دنیا می‌رود، دزدی دیگر به دنیا می‌آید. جای هر انسان درستکاری را انسانی درستکار می‌گیرد. کل هیچگاه دچار خلل نمی‌شود، همه چیز سرجایش می‌ماند، در مرکزش… هیچ چیز هم از امروز تا فردا به یک شکل نمی‌ماند، تغییر می‌کند. به جای هر صوفی‌ای که می‌میرد، صوفی‌ای دیگر می‌زاید.

به جای شمسی که امروز از دنیا می رود ، شمسی دیگر به دنیا می آید...


قاعده ۴۰ :

عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت‌ها تفاوت می‌زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش.

🎗️خدا در آسمان ، فرسنگ ها دور از اینجا روی تختی ننشسته است که ! هر آن همه جاست و در درون همه ی ماست ‌. (ما خود خدا هستیم)

شیطان هم موجودی خارجی نیست که تلاش در فریب و گمراه کردن ما دارد بلکه صدای درونی ماست که ما را به اشتباه سوق می دهد. 


🎗️در اطراف هر انسانی هاله ای از رنگ های متفاوت است


🎗️برای تولد لحظه ای باید لحظه ی پیش بمیرد . همانطور که برای زایش من جدید من کهنه باید بمیرد.


🎗️اگر دست من باشد، بهشت را به آتش می کشم و با سطلی آب آتش جهنم را خاموش میکنم تا فقط فقط مرده به خاطر عشق او را ستایش کنند. 


🎗️شکر کن . پس از رسیدن به خواسته ات شکر کردن آسان است . صوفی آن است که حتی وقتی خواسته اش محقق نشده شکر گوید. 


🎗️برای یکی پول و ثروت تله ی اصلی است ، برای یکی دیگر شهرت و مقام، برای دیگری تن و شهوت !

انسان در وهله ی اول باید از شر چیزی خلاص شود که در این دنیا بیش ترین اهمیت را برایش دارد. این اولین شرط قدم گذاشتن در راه تصوف است .


🎗️شمس در معرفی خود گفت : از آن درویش ها نیستم که عمرشان روی سجاده به تسبیح انداختن گذشته ، آنها که قرآن را سطحی می خوانند. من اما قرآن را همه جا می خوانم ، در هر سنبلی در هر مورچه ای در هر ابری . آنچه میخوانم قرآنی است که نفس می کشد .

🎗️آدم چون خوبی اطرافیانش را میخواهد در کارهایشان مداخله میکند ، اما راستش فایده ای هم ندارد . من خودم از وقتی دخالت کردن در کار دیگران را رها کرده ام و (توکل) کرده ام راحت شدم 


🎗️سفر درون را آغاز کن : چشمانت را رو به بیرون نچرخان بلکه آن را روبه درون بچرخان 

🔸آن راه آنقدر ها هم که فکر می کنی بی خطر نیست . مواظب باش راهی که به قلب مرد می رسد، راهی نباشد که زن را از خودش دور می کند . موقعی که می خواهی او را به طرف خودت بکشی، با خودت غریبه نشوی .


🔸نگو این گمان که می توانی مردی را که عاشقش هستی به واسطه ی عشق عوض کنی جهالتی قدیم و خاص ما زنان بوده.


اتمام ۱۴۰۴/۵/۷


هر کتابی میخوانم منتظر پایان کتابم هستم تا ببینم آخرش چه می شود ، اما به محض تمام شدنش غم وجودم را می گیرد ، گویی در مدت خواندن کتاب درونش زیسته ام🤍

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

مرض دارم

sogoli48 | 39 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز