بچه ها درسته من خانوادم خیلی بدن یعنی راضی به زنده بودن من نیستن
ولی همه چی برام فراهم میکنن
من نامزدم ۱ ماه دیگه عروسیمه
انقد خس بد دارم
خونه گرفتم هرموقع میرم توش حس میکنم خونه بدبخت شدن خونه ای ک قراره خونه غمباشه حس میکنم خوشبختی نمیخام حس کتم
یا اینکه هرچی خونه بابام دارم حس میکنم همون مثلا لباس حس میکنم اگه برم دیگه قرار نیست یدونه لباس برام بخره شوهرم حس میکنم برای هزارتومن قراره جلوش گدایی کنم اصلا خیلی حس بد دارم
اگه شوهرم بدترین کارم کنه میدونم هیچ پشته بان ندارم مجبورم مث سگ زجر بکشم
خانوادم بهمپشت کردن گفتن بعد عروسیت حق نداری پات خونمون بزاری
نامزدم آدمیه فقط به فکر خودش خانوادش من براش مهم نیستم
الان تنهایی دارم جهیزیه میچینم مث سگ دارم گریه میکنم