2777
2789
عنوان

دیشب خواب دیدم

71 بازدید | 2 پست

توی کشور عراق بودیم..به سمت حرم حضرت شریفه بنت حسن حرکت میکردیم..توی خواب به خودم‌میگفتم چرا دفعه های قبل اینجا نمیاوردن...خوبه اینسری داریم میریم حرم...به  ورودی که رسیدیم در حیاط حرم بسته بود..من خودمو از در کشیدم بالا داد زدم یا حضرت شریفه یا حضرت شریفه..بعد به خادم‌گفتم اجازه میدی برم داخل،،گفت برو،اما چادر نداشتم به خودم گفتم الان نمیذاره برم تو...مادرشوهرم‌گفت بیا چادر منو بپوش تو حرم وضو‌گرفتم چادرو پوشیدم رفتم سمت حرم،داخل که شدم دوتا بقعه یدون ضریح‌بود..نشستم دعا کردم یا حضرت شریفه حاجت منو بده و نذر کردم یه کاری بکنم(اما الان یادم‌نیس چی نذر کردم)بعد روی بقعه خوراکی گذاشته بودن من برنداشتم تو خواب به خودم‌گفتم اینا نکنه کهنه باشه،،،نشسته بودم یه طرف بقعه اون طرف بقعه یه عروس بود ولی قیافه جالبی نداشت..گفتم این عروسو با این وضع چطور گذاشتن تو حرم...و‌تو همین حین شوهرم صدا زد بیدار شدم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   solmy  |  26 دقیقه پیش
توسط   مینال  |  33 دقیقه پیش