دیشب تو خواب دیدمش با زنش بودن داشت میگفت خودمو بدبخت کردم بیچاره شدم، در جریان بودم که مشکل دارن ولی نه تا این حد الان مامانم زنگ زد گفت عروسمون زنگ میزنه میگه دعوامون شده مشکل داریم و... عروسمون خیلی عصبیه خیییلی غر میزنه سر هر چیز بیخودی داداشم خیلی صبوره از وقتی عروسی کردن فشار خون عصبی گرفته... الهی بمیرم براشون دلم ازین میسوزه خودش شناخته و انتخاب کرده و مادرم اینا هم دخالت نکردن الانم شهر دیگه زندگی میکنن عروسمون هی زنگ میزنه مامان بابام اینا هم حالشون بد میشه
😑 خدا نصیب نکنه ازین عروسا، هی فکر میکنم داداشم چه گناهی کرده
ماهم یه دونه از برای شما بدترشو داریم ولی بخاطر داداشم سکوت کردیم.انتخاب خودش بوده چاره نیست به قول پدرم تا زمانی که زندگی میکنه نمیشه دخالت کرد دختر نیست که برم خونش بگم ضعیفه مرده .هر وقت خواست تموم کنه پشتش هستیم..۸ساله زندگی میکنه یبار رفتیم خونش.بچش سه سالشه منو خواهرم ندیدیم
مامانم نگرانه میگه ممکنه بلایی سر خودش بیارع میگه انگار افسردس و واقعا حالش خیلی بده
به مامانت بگو نگران نباش اینا همیشه کنار هم خوشن از خوشیشون به بقیه چیزی نمیگن که چشم نخورن موقع دعوا میشه میان بقیه رو حرص بدن یا بخاطر اینکه احساسات پدر و مادرو تحریک کنن پول بگیرن این چیزارو میان میگن
۱ـ من اینجا حقیقت رو میگم نه چیزی که دوست داری بشنوی ۲-درخواست دوستی به هیچ وجه پذیرفته نمیشود حتی شما دوست عزیز۳ـ لایک کردن همیشه به معنای تایید نیست گاهی لایک میکنم که بگم ریپلایتون رو خوندم ۴ـ وقتی برای کسی که درخواست راهنمایی داره وقت میذارم و کلی براش مینویسم توقع تشکر ندارم ولی حداقل یه لایک کنید بدونم ارزش قایل شدید و خوندید اینا جز آداب معاشرته و نشانه ادب و شخصیت
وای خدا من هر چی درد دارم تو زندگی خودم یه طرف ولی تحمل غم داداشمو ندارم، ما هم انتخاب خودش بود
به خدا داداش من دو ساله داره ارامبخش میخوره این زن انقدرررر غرمیزنه و آنقدر قلدره همه جا حرف باید حرف خودش باشه مامانم طلاهاش رو فروخت بابامم یه خونه ی کوچک فروخت براشون خونه بزرگ خریدن با زرنگی سه دورنگش رو به نام خودش کرد رفت که رفت.هر وقت به سرش میزنه ماشین عوض بکنه یا خونه بزرگ بکنه دوست میشه با همه میزه خونه ی پدرم ،کارش که تموم بشه رفت که رفت آورد مادرم دلشون براشون تنگ میشه گریه میکنن از دلتنگی ولی این نه میزه خونه شون نه راهشون میده توی خونه ای خودشون پولش رو دادن . چی بگم .منم دلم خیلی پره
ببین زن یا مردی که اهل اذیت باشه تا آخر عمر همینه من برادرم دو تا بچه داره ولی اگر نداشت مطمئنم جدا ...
اینا بچه ندارن، برادر من قصد مهاجرت داشت به عروسمونم گفته یود و میخواست تو خواستگاری مطرح کنه. این گفت نه نگو من مشکلی ندارم بذار عقد کنیم کارامون اوکی شد میگیم و میریم، بعد عقد زد زیر همه چیز، همه جوره برادرمو تحت فشار میذاره