دیشب تو خواب دیدمش با زنش بودن داشت میگفت خودمو بدبخت کردم بیچاره شدم، در جریان بودم که مشکل دارن ولی نه تا این حد الان مامانم زنگ زد گفت عروسمون زنگ میزنه میگه دعوامون شده مشکل داریم و... عروسمون خیلی عصبیه خیییلی غر میزنه سر هر چیز بیخودی داداشم خیلی صبوره از وقتی عروسی کردن فشار خون عصبی گرفته... الهی بمیرم براشون دلم ازین میسوزه خودش شناخته و انتخاب کرده و مادرم اینا هم دخالت نکردن الانم شهر دیگه زندگی میکنن عروسمون هی زنگ میزنه مامان بابام اینا هم حالشون بد میشه
ما شهر دیگه ایم خودش زنگ میزنه مشکلاتو میگه چه دخالتی دیدی از ما
دخالت نکنید خودش خواسته خودش گرفته،عروسا خوش خوشان باخونواده خودشونن دعواهاشونو میارن تا پدرمادر پسرو دور از جون دق بدن ،لعنت به آدم بد ،خوشیاشون با مادر خواهر خودشونه