سلام دوستان ما یه ماهه تقریبا خونه خریدیم قبلش سه ماه پیش مادر شوهرم بودیم الان هر وقت شوهرم میره پیشش گریه میکنه و مظلوم نمایی میکنه و میگه نرو و فلان برای پسر بزرگش هم همینه فک کن میره پارک به پسرش میگه دارم میرم دکتر با گریه هاش منو دیونه شوهرمم وابسته کرده راهکار بدین چیکار کنم چجوری رفتار کنم از بس حرص خوردم کیست های تو سینم روز به روز دردشون بیشتر میشه
الان مادربزرگم مریض شده افتاده گوشه خونه تا وقتی سالم بود همه خدمتی برای پسرا و عروساش و نوه هاش میک ...
میدونه حرف من چیه شوهر من یه بار نمیگه ببخشید که پشتت مادرم این همه حرف زده تو به دل نگیر میگه پیر و بی سواده انتظارتو کم کن دلم از این میسوزه که شوهرمم نفهمه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.