سلام دوستان ما یه ماهه تقریبا خونه خریدیم قبلش سه ماه پیش مادر شوهرم بودیم الان هر وقت شوهرم میره پیشش گریه میکنه و مظلوم نمایی میکنه و میگه نرو و فلان برای پسر بزرگش هم همینه فک کن میره پارک به پسرش میگه دارم میرم دکتر با گریه هاش منو دیونه شوهرمم وابسته کرده راهکار بدین چیکار کنم چجوری رفتار کنم از بس حرص خوردم کیست های تو سینم روز به روز دردشون بیشتر میشه
شوهرتون باید فاصله بگیره البته کم کم،یهویی اونم گناه دارهچرا خودشون به همه توصیه میکنن دوری و دوستی ...
شوهرم فاصله بگیر نیست و فقط منتظره صبح شه پاشه بره پیش مامان جونش خوبه مادر شوهر از اونایی نیست که لوس کنه یه ذره محبت هم بلد نیست زمانی که من پیشش زندگی میکردم سر ناهار گذاشتن دعوا بود الان هر روز صبح پا میشه ناهار میزاره که پسر جونش قراره پیشش میدونی کم کم داره از شوهرمم بدم میاد