من از بچگی فوق العاده ساکت بودم
پدرو نامادریم بهم خیلی محبت میکردن
اما خواهربرادرام باهام بد نبود
از بچگی روابط اجتماعیم فوق العاده ضعیفه
تو۳۰سالگی یک خواستگار عالی داشتم که به خاطر بی تفاوتی خانواده و خریت خودم از دستش دادم
الان ۳۶سالمه و مجردم
پدرم رو از دست دادم،سه تابرادر دارم که فقط فکر خودشونن
خواهرمم فوت کرده،خانواده سردی دارم،بیشتر دشمنن تا دوست
فوق لیسانس روانشناسی دارم ومعلمم
تو کارم لنگ میزنم،چون تو صحبت کردن ضعیفم و فن بیانم افتضاحه
خیلی حسرت میخورم که چرا با خواستگارم ازدواج نکردم و پروندمش
خیلی غصه میخورم
روزام به سختی میگذره
آرزوم اینه که بمیرم،تا این سختی ها تموم بشه