کلللل روز مث خر کار کردم
۲ دیقه اومدم نشستم و پامو انداختم رو میز (میزم یه جوریه از پشت پیدا نیستم برا همین کسی نمیدید منو) و داشتم با تلفن مث جلفا با دوستم چرت میگفتم صدامم یجوری بود شنیده میشد🤦🏼♀️یهو یکی غریبه اومد...اول فکر کردم تعمییرکاره چون قرار بود تعمیرکار بیاد، ولی یهو دیدم هی داره اینور اونور سرم میکشه و هی بهش چشم غره میرفتم
یهو اومد بالای میزم و اصن وقت نکردم درست بشینم و دیدچطوری نشستم🤣
یه نگاه عاقل اندر سفیه کرد و گفت خانم فلان چیز کجاست منم گفتم شما فلان چیزو میخوای چیکار🤣🤦🏼♀️
یهو کفتم من فلانی ام مدیر کل اینجا🤣🤦🏼♀️🤦🏼♀️🤦🏼♀️🤦🏼♀️
(فقط اسمشو شنیده بودم و میدونستم خیلی ادم حسابیه ولی ندیده بودمش)
🤦🏼♀️یهوپاهامو انداختم خنده ام گرفت🤦🏼♀️🤣
حالا مگه خفه میشدم🤦🏼♀️
وسطاش از خنده میزدم رو پیشیمونیم🤣🤣🤣🤣🤦🏼♀️
تمام مدت نگاهش عاقل اندر سفیه بوددد🤣🤦🏼♀️🤦🏼♀️🤦🏼♀️
ینی اخراج میشم؟🤣
اینهمه مث کار کردم یکی نیومد بعد صبح تاحالا تا نشستم مدیر کل اومد
گییی تو این شانس
ولی خدایی اواخرش خنده اش گرفت و باهام مهربون شد