2777
2789
عنوان

خودم نویس

40 بازدید | 0 پست

غم هام رو تا میزنم مرتب و منظم میزارمشون توی کشو 
لباس گل گلی سفید و آبی و بنفشمو میپوشم
 یکم نور میپاشم به صورتم
 یه لبخند کج میزنم به دخترک متحیر تو آیینه
 بهش میگم خانومی وقت برای غصه خوردن همیشه هست پاشو بریم دور بزنیم 
دنیا رو ببینیم 
آدما رو 
آسمون رو
 درختا رو
 پاشو دختر 
دستم رو به سمتش دراز میکنم لب هاش میجنبه صدای حزن رو از لب هاش میگیرم میدوم و میچپونمش لای به لای کشوی غم ها
 بهش میگم نترس اومدیم دوباره درشون میارم قول میدم 
با چشم های ترسان با قدم های سست باهم هم قدم میشیم در گوشش میگم گور بابای دنیا و آرزوهای کالش میخندیم میخندیم و اشک از گوشه چشمانمان سرازیر میشه ......

پایان فعالیتم توی این سایت....اگه توی تاپیکی حرفی زدم که باعث رنجشتون شده حلالم کنید..

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز