2821
2789
عنوان

خودم نویس

39 بازدید | 0 پست

غم هام رو تا میزنم مرتب و منظم میزارمشون توی کشو 
لباس گل گلی سفید و آبی و بنفشمو میپوشم
 یکم نور میپاشم به صورتم
 یه لبخند کج میزنم به دخترک متحیر تو آیینه
 بهش میگم خانومی وقت برای غصه خوردن همیشه هست پاشو بریم دور بزنیم 
دنیا رو ببینیم 
آدما رو 
آسمون رو
 درختا رو
 پاشو دختر 
دستم رو به سمتش دراز میکنم لب هاش میجنبه صدای حزن رو از لب هاش میگیرم میدوم و میچپونمش لای به لای کشوی غم ها
 بهش میگم نترس اومدیم دوباره درشون میارم قول میدم 
با چشم های ترسان با قدم های سست باهم هم قدم میشیم در گوشش میگم گور بابای دنیا و آرزوهای کالش میخندیم میخندیم و اشک از گوشه چشمانمان سرازیر میشه ......

انسانیت.....از دور شاید دید در ماه /چشم خود بستم تا که چشم مستش ننگرم دل فریاد زد دیوانه من میبینمش...عاشق مولانا و حافظ و وحشی بافقی و شاهنامه و سعدی.عاشق اسطوره ها و داستان ها،عاشق تاریخ ایران.عاشق نوشتن و نقاشی کشیدن...عاشق کتاب و پادکست...اگه کتاب قشنگ یا پادکست قشنگ میشناسی بهم معرفی کن...دنیا هنوز قشنگه چون هنوزم آدمای خوب زیادی هستند که میشه به اعتبار بودنشون به زندگی لبخند زد

2790
2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز