شوهرم وضع مالی خوبی داره توخونه هرچی بخایم میخره به خودمم کم و بیش پول میده ینی از دور زندگیمون خیلی خوبه
ولی به شدت عصبیه
ینی دیروز سریه کاردستی درست کردن صداش جوری گرفته بود سرش کل ساختمون فهمیدن
امشب بچم مریض شده بجای دلداری شروع کرده فش دادن من همش میگه بیشرف
میگم اگه یساعت بچه رو تو نگه داشتی تا الان اونوقت حق حرف زدن داری نه الان که نمیدونی بچه چجوری بزرگ شد
میگه جوری میزنمت بابات نشناستت
تو دوره جنگ دعوامون شد چاقو برداشت اومد سمتم که منو بزنه داداشش یهو رسید خونمون گرفت انداختش بیرون
موندم تو حالت عادی خوبه بگیم گسنمونه میریم رستوران ینی نه نداره ولی وقتی عصبی شه تا تهش میریم خدا رحم میکنه کسی نمیمیره این وسط