عذاب وجدان دارم حالم بده میشه برام دعا کنین
مامانم خیلی بهم گیر میده سر کوچیک ترین چیزا هی جمع شد هی جمع شد
تا اینکه داشتم پای بابا مو ماساژ میدادم وایستاده بودم رو پاهای بابام
لباس بلند گشاد پوشیده بودم یهو مامانم لباسمو زد کنار منظورش این بود بیا اینور تر دارم تلویزیون می بینم
منم رفتارم دست خودم نبود هنوز تو شکم با پاهام بدم به دستش گفتم چته تو
فکر کردم میخواد دوباره گیر بده شلوار پوشیدی یا ن
حتی یه آینه نگا میکنم گیر میده نگا میکنه شلوار پوشیدم زیر لباس بلند یا ن یکم موهامو می ریزم جلو میگه این چه کاریه حتی تو خونه خب منم عقده ای شدم عصبی شدم
خدا منو ببخشه دوسش دارم ولی رفتارم دست خودم نبود