دخترا من با پارتنرم خیلی دعوا میکردیم این اواخر اکثرا هم تقصیر من بود و اون میبخشید ی جورایی هی گند میزدم هی میگفتم بخشید و هرسری اوایلش میگف ن نمیخوام دیگه ب درد نمیخوره و فلان
این اخرین بار رسید ب توهینو فلان ی جورایی حرمتا شکستم
بعد برگشتم معذرت خواهی کردم گف دیگه اصلا واسم اهمیتی نداری بودی خوش نبودی خوش تر
هرسری گریه میکردیم هی بعد کات الا اصلا واسم مهم نیس😐 حس میکنم ارامش قبل طوفانه یا واقعا از چشمم افتاد قلبم شکست غرورم بیدار شد فهمید چ گوهی خوردم