سلام
من یه دختر ۱۷ ساله ام که متوجه خیانت مامانم شدم
دوتا برادر و یه خواهر کوچیک تر از خودم دارم
تقریبا از عید ۱۴۰۴ تا الان که تیر ۱۴۰۴ هست متوجه خیانت مامانم شدم
یکدفعه بهش گفتم و زد زیر همه چیز
گوشیشو با تهدید گرفتم مدرک جمع کردم ولی گوشیو ازم گرفت
بخدا انقد حالم بد بود تمام امتحانامو خراب کردم منی که عاشق درس بودم دیگه درس نمیخوندم همه متوجه شده بودن ولی نمیتونستم به کسی بگم
همش رفتارای مامانمو زیر نظر داشتم تو این چند ماه میدونستم میره خونه کسی قرار میزاره و چت میکنه
چند روز پیش با زور گوشیشو گرفتم ولی ازم گرفتش منم تهدید کردم به بابام میگم گفت باشه بیا صحبت کنیم گوشیشو اورد دیدم چتشو پاک کرده بود ولی معلوم بود که با کی داشته چت میکرده به اون اقا جای مامانم پیام دادم و گفت خوب شد پروفایلمو عوض کردم دخترت نفهمه بعد بهش گفتم عکس بده گفت اونسری که اومدی خونمون البوممو دیدی وقتی اینو گفت من خیلی یدتر شکستم
حرف زدم با مامانم گفت اشتباه کردم بابات خیلی خوبه فقط یه مشکل داره، بهم نگفت چه مشکلی
طرفو بلاک کردم، مامانم قول داد تموم کنه ولی نکرد دوباره دیدم بهش پیام میده، میدونم اون طرفی که باهاش چت میکنه کیه یه ارایشگره
رابطه مامانمو بابام بد نیست در حدی نبود که مامانم اینطوری کنه، حتی وضع مالیمونم بد نیست که بگم مامانم بخاطر پول اینکارو میکنه هرچی میخواد بابام براش فراهم میکنه از خونه و ماشین گرفته تا سفر و لباس و محبت
میترسم به بابام بگم مامانمو طلاق بده برای خودم دلم نمیسوزه برای خواهر برادرام دلم میسوزه که بچه ان واگرنه که من به درک
مشاور هم نمیتونم برم
توراخدا اگه راه حلی دارید کمکم کنید
خودم به سرم زده بود گوشیشو بگیرم یا برم با مرده حرف بزنم
میخواستم به خالم بگم ولی دلم نمیخواد ابروی مامانم بره
جان هرکی دوست دارید کمکم کنید من دیگه نمیکشم هرچی سختی بود تحمل کردم ولی این واقعا داره عذابم میده