دوستم که در شرف طلاقه تو روستاست دیشب پیام داد دو ساعت منو بیار شهرتون با دوس پسرم بگردم طهر بیار خونمون منم پاشدم ۴۰ دیقه راهه رفتم اوردم دوباره برگردوندم نزدیک روستا ننه اش زنگزد فلان فلان شده بیا برادرات میکشن دیدن که از روستا با فلانی (من) رفتی دیگه منم باهاش رفتم خونشون با برادراش درگیر شدیم و زنداداشاش اون یکی دوستم که خاله اینم بود بهش گفتن حق نداره این (من)بیاد روستا خودم خودمو بدبین کردم بعد منم امار اون پسره رو که دیدم به خالش گفتم نگو با داماد این بوده که اونا هم در شرف طلاقن
وصیت من به شما: همیشه قبل از سوال پرسیدن از کسی اول به خودتون بگین به من چه😑 تا بعدش بهتون نگن بتوچه! 🤨 اگر بعضی ها این وقت و انرژی که برای دخالت تو زندگی دیگران صرف میکنن و برای علایق و تفریح و زندگی خودشون بزارن بخدا همه خوشبختن.خواهش میکنم برای اینکه کسب و کارم اینبار رونق بگیره و دیگه ضـرر مالــی نکنم یه صلوات بفرست😥
I live among you ....................................................................................................................................................................................................................................................................................................Well-disguised
الانم زنگ زدمبه خاله اش چخبر گفت گوشیشو شکوندن و خودشم کتک زدم معلوم نیست بکشن منم گفتم بخدا چون اینپم از من به عنوان اژانس خواست من نمیدونستم وقتی بهش گفتم خبر دارن که میای گفت اره خواهرم میدونه حالا فکر میکنن من براش مورد پیدا کردم آوردم منم راستشو گفتم که پسره از روستای خودتونه که معلوم شد داماد خاله اشه
علط بکنم من اولین بارم بود گفتم چیجوری نه بگم دو ساعته میاد میره من دبدم همه که بیرون نشستن نگاه میکنن گفت از اونور دور بزن فک کنن من پیاده کردی من سرمو پایین بندازم خارج بشیم