پسر عموم مجرده تنها زندگی میکنه چون سرکار میره غذاهم نمیتونه بپزه بدنشم ضعیفه میره هرروز از یه تهیه غذا فقطم همون جای همیشگی غذا میگیره هردفعه رفته بهشون گفته مخلفاتشو برام سوا بزارید چون پسر عموم آسم داره گوجه و فلفل و پیازو اینا زیاد نمیتونه بخوره ولی تهیه غذایی هردفعه بازم مخلفاتشو قاطی غذا میکنه میتونه ببره فرداش غذارو پس بده شب گرفته فردا ببره پس بده دیگه هم ازش غذا نگیره چون پسرعموم از غذاهای اونحا فقط خوشش میاد چون غذاهاشون خوبه.