راستش به خاطر بابام و شرایط خانوادگی شون که احترام همه رو داشت و همه براش مهم بودن ما ترسو بودیم و میترسیدیم از خودمون دفاع کنیم
بعد از نامزدی و شناخت خود واقعیم کم کم از اون بُعدم دور شدم و هنوزم جای پیشرفت دارم
من آدمی بودم کسی جرئت نمیکرد بهم چیزی بگه ولی خوب اون چند سال واقعاً بد و دیر تموم شد
بیشترش رو مدیون همسرمم😉